زين العابدين شيروانى

69

بستان السياحه ( فارسي )

ذكر ارجيش بفتح اوّل و سكون ثانى و جيم مع الياء و سكون شين منقوطه قصبه‌ايست از بلاد ارمنيّه كبرى در سه منزلى اخلاط واقع و از اقليم رابع آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار و مردمش مسلمان و به غربا مهربان راقم نديده و بقرب او رسيده و از اهالى آنجا چند نفر ديده است ذكر اردلان بفتح اوّل و سكون ثانى و فتح دال و لام مع الالف و سكون نون كويند نام طايفه‌ايست از طوايف كرد ولات كردستان سنندج از آن طايفه‌اند ايشان از خاندان بزرك و دودمان ستركند و قرون بسيار و سالهاى بيشمار است كه ايالت آن ولايت تعلّق به آن طايفه دارد در اين زمان والى آن مكان امان اللّه خان ابن خسرو خان بود و قرب بيست سال من حيث الاستقلال حكومت نموده الحق والى در مراتب مروّت و فتوّت و سخاوت و پاس حقوق و حسن تدبير و صفوت ضمير عديل و نظير نداشت و همواره تخم لطف و احسان و برّ و امتنان بر زمين خاطر پير و جوان مىكاشت دولت وافر و مكنت متكاثر و جاه عريض و حشمت مستفيض داشت و در تكريم فقرا و تعظيم عرفا و توقير غرباء و محبّت اهل انزوا دقيقه مهمل و معطّل نمىكذاشت مخلص درويشان و معتقد ايشان بود و ارادت خويش را خدمت جناب مجذوب على شاه قدس سرّه درست مىنمود كويا در سنه 1240 هزار و دويست و چهل هجرى به رحمت ايزدى و اصل كشت و از اين جهان فانى بسراى باقى دركذشت رحمة اللّه عليه از آن خان والاشان چند فرزند ارجمند يادكار ماند من جمله فقير محمّد صادق خان و خسرو خان و حسين‌قلى خان را ملاقات نموده است خسرو خان به مصاهرت شهريار ايران مفتخر و سرافراز و در بعض اخلاق حميده ممتاز است در ضمن ذكر سنندج احوال ايشان از مساعدت بخت مأمولست ذكر اردن بفتح اوّل و سكون ثانى و فتح دال مهمله و سكون نون وى از جند شامست ولايتيست عظيم و دياريست از قديم مشتملست بر بلاد معموره و قصبات مشهوره و محدود است از طرف مغرب به درياى شام و از سمت مشرق ببادية العرب و از جانب جنوب بديار فلسطين و از جهة شمال بملك دمشق و مجموع بلاد اردن از اقليم سيم امّا آب و هوايش سالمست و جبال و تلال آن بيشتر از صحارى و بيابانست و ميوه‌هاى كرمسيريش فراوان و فواكه سردسيريش ارزان جميع اهالى آن ديار مسلمان شافعىمذهب و قليلى نصارى و اقلّ قليل شيعهء اماميّه‌اند ذكر بلاد بطريق تهجّى خواهد آمد ان‌شاءالله تعالى ذكر ارجوان بفتح اوّل و سكون ثانى و بضمّ جيم معجمه و واو مع الالف و سكون نون قريه‌ايست بزرك از توابع كيلان شاه اسماعيل صفوى از آنجا خروج نموده در به دو خروج در آن محل قشلاق فرموده است ذكر ارزنة الرّوم شهريست بزرك و مدينه‌ايست سترك هوايش سرد و آبش دلپسند مشتمل است بر نواحى مشهوره و قراى معموره مردمش ترك‌زبان و حنفىمذهب و ديكر نصارى و قليلى شيعه اماميّه و اقلّ قليل غاليند كويند پانزده هزار خانه در اوست و عمارتهاى آن ديار بسيار نيكوست مساجد عالى و جوامع متعالى دارد اكرچه راقم نديده امّا به نزديك آن رسيده است و مردم آنجا را بسيار ديده ارزنة الرّوم بعضى خصوصيّات دارد چون نديده بودم حواله بكتب تواريخ نمودم ذكر ارزنجان بفتح اوّل و سكون ثانى و كسر زاء منقوطه و سكون نون و جيم مع الالف و سكون نون دويّم شهريست خرّم و مدينه‌ايست بهجت‌توام از بلاد اناطولى و بقول خواجه حمد اللّه مستوفى صاحب نزهت القلوب از بلاد ايران بوده اكنون سالها است روميان تصرّف نموده‌اند و آن شهر در زمين هموار اتفاق افتاده و جوانب اربعه‌اش به‌غايت كشاده است و اطراف آن شهر را قرب سه يا چهار فرسخ جبال شامخه احاطه دارد و جميع جوانب اربعه‌اش معمور و آباد و نواحى و قراى آنجا همكى خجسته بنياد و انهار بسيار در شهر و قراء جارى و در جميع عماراتش سارى و قرب ده هزار خانه آنجاست و اكثر عماراتش دلكشاست سلطان علاء الدّين كيقباد سلجوقى از سنك تراشيده باروئى دورش كشيده و اسواق مكلّف و دكاكين مسقف و كاروانسراهاى خوب و تكاياى مرغوب و قهوه‌خانه‌هاى دلكشا و مساجد عبادت‌فزا در اوست وى از اقليم چهارم و خاكش خرّم آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار است زمينش طرب‌انكيز و خاكش